|
|
|
|
|
یک روزاز یه جوجه تیغی می پرسن:بزرگ ترین آرزوت چیه؟
اشک تو چشماش جمع شد وگفت: بغلم کنید. |
||
|
|
|
|
|
مردی به کتابفروشی رفت وگفت :آقا کتاب((مردها رییس خانواده )) را دارید.
کتابفروش: نه آقاکتابهای تخیلی نداریم. |
||
|
|
|
|
|
باسلام
این وبلاگ را برای نوشتن لطیفه های خودم و شما ایجاد کردم. لطیفه های خود رادرقسمت نظرات وارد کنید. |
||
|
|
|
|
|
دو تا جوجه به هم قول میدن که بزرگ شدن باهم عروسی کنند ، وقتی بزرگ می شوند می بینند هر دو تاشون خروس هستند. |
||